ميرزا خانلرخان

261

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

صاحبكار موقوفه كه متصدى املاك موقوفهء اجدادى عماد الملك است و هريك از آنها يك مستوفى هم دارند و اين نظم و ترتيب از قديم ، از ايام ميرحسن خان برقرار بوده است . همه‌روزه صبح اينها جمع مىشوند . عماد الملك بيرون مىآيد . اول شرحى از وقايع شب گذشته كه در اندرون اتفاق افتاده ، براى صاحبكارها و عملهء خلوت و هركه آنجا هست نقل مىكند . و اگر گله از نسوان و عيال و كلفت‌هاى اندرون دارد ، مىگويد و بر حقيقت ، خودش از صاحبكارها تصديق مىخواهد و چاره‌جوئى مىكند . بعد مشغول تحقيق حالت املاك و قنوات و باغات و بنائىها و غيره مىشود . بر هرامرى كه صاحبكارها اظهار اعتماد و رأى كردند ، حكم همان است . هركاغذى ، هريك مىدهند ، مهر مىكند . بعد مىرود بر سر بناها و نقاش‌ها كه هميشه در عماراتش كار مىكنند . اگر در اين بين‌ها كسى وارد شد يا خودش آن شخص را مىبرد در عمارت گردش مىدهد ، يا آدم همراه مىكند كه ببرند بگردانند . گاهى خودش از خانه بيرون مىآيد ، و زوار يزد و كرمان و دهات اطراف كه از طبس هميشه عبور دارند و اغلب در همان خيابان درب خانهء عماد الملك منزل مىكنند ، آنها را مىخواهد ؛ جمع مىكند و تكليف مىكند به تماشاى عمارات و باغ . و آنها را گردش و تماشا مىدهد . اوقاتش مصروف جمع مال و آبادى ملك و بنائى و نقاشى است . در تالار بزرگى ديدم روى همه جرزها صورت زنهاى برهنه بوجهى خيلى منكر و قبيح كشيده بود . تعجب كردم كه آن‌چه سليقه و انتخابى است . در اغلب آباديهاى تون و طبس و بشرويه ، همين‌طور عمارات عاليه ساخته و خالى انداخته است . از صبح تا عصر مشغول اينجور كارهاست و هرامرى واقع شود ، رجوع مىكند به ميرزا آقا باباى صاحبكار . عصر كه مىشود . الاغ بندرى دارد با دو سه من يراق نقره و زنگ و زنجير ، مىآورند . سوار مىشود